خلاصه کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه- امام حسین(ع)

خرید بک لینک
  • در مدت سی و پنج روز مسلم توانست از 18 هزار نفر در کوفه بیعت بگیرد. مسلم در طول این مدت در خانه مختار و بعد از آمدن ابن زیاد به خانه هانی بن عروه رهبر مذحجی ها رفت. مسلم با شعار یا منصور امت علیه ابن زیاد در کوفه دست به قیام زد. (یا منصور امت از شعارهای پیامبر در جنگ ها بود.)
  • هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد شریک ابن اعور از شیعیان بصره نیز همراه وی بود شریک در کوفه مریض شد و در خانه هانی بن عروه بستری شد در همین زمان مسلم نیز در خانه هانی بود.
  • مسلم بن عوسجه فریب ریاکاری غلام ابن زیاد را خورد و مخفیگاه مسلم ابن عقیل را به وی نشان داد.
  • اولین برخورد امام حسین در طول راه کربلا برخورد با کاروانی بود که از یمن به سمت شام حرکت می کرد، این کاروان هدایایی برای دربار یزید به شام می برد؛ امام هدایا را تصرف کرد و از افراد نیز دعوت کرد که در صورت تمایل به وی بپیوندند و در غیر اینصورت بازگردند.
  • فرزدق در راه امام حسین را دید و در مورد مردم کوفه گفت: قلوب الناس معک و سیوفهم علیک. پس از آن امام قیس بن مسهر را در پی نامه مسلم به کوفه فرستاد که حصین بن نمیر وی را دستگیر کرد، قیس همان دم نامه را خورد و ابن زیاد در کوفه وی را کشت.
  • در منطقه ذات عرق خبر شهادت مسلم و هانی را به امام دادند. گفته اند امام حسین قصد بازگشت داشت، اما برادران مسلم مانع شده و امام حسین نیز راه خود را ادامه دادند.
  • در منطقه زباله پیام مسلم که از عمرسعد حین شهادت خواسته بود به حسین رسید. هنوز چیزی نرفته بودند که خبر شهادت قیس و عبدالله بن یقطر برادر رضاعی امام حسین نیز به دست وی رسید، این اخبار نشان داد اوضاع کوفه دگرگون شده است و امام فرمود: ایها الناس قد خذلتنا شیعتنا فمن اراد منکم الانصراف فلینصرف.
  • شیعیان کوفه در عصر امام حسین تنها بخشی از مردم کوفه بودند و درست است که برخی از قبایل شهرتی به تشیع داشتند، اما نمی توان قبیله ای را صددرصد شیعه دانست. آن ها در قبایل مختلف پراکنده بودند و چندان اتحادی با یکدیگر نداشتند. تعداد شیعیان کوفه در عصر امام حسین چندان زیاد نبود، باید جریان شیعی شهر را حداقل در حد یک چهارم جمعیت دانست. دشمنان شیعه در پی آن هستند تا گناه عدم حمایت مردم کوفه را برعهده شیعیان بگذارند. در حالی که تنها بخشی از مردم کوفه در آن شرایط شیعه بودند و آن ها نیز در شرایطی قرار گرفتند که نتوانستند از امام حسین دفاع کنند. وقتی که دعوت از ناحیه شیعیان آغاز شد، نه تنها عوام مردم با روحیه خاص خود پشتیبانی خود را اظهار کردند، بلکه کسانی نیز که موقعیت خود را در خطر می د یدند و یا تحت تاثیر روحیه دیگر مردم، اظهار حمایت از حسین(ع) کردند. نتیجه آن پیدایش جو کاذب عمومی در حمایت از امام حسین بود. باتوجه به حدیثی از امام حسین می توان احتمال دیگری را نیز بای دعوت از ناحیه بزرگان پذیرفت و آن اینکه آن ها عمدتا به این جو دامن زده بودند تا امام را به عراق کشانده و در آنجا به شهادت برسانند. امام حسین می فرمایند: و ما کانت کتب الی الا مکیده لی و تقربا الی ابن معاویه
  • ارقامی که معممولاً از سپاه ابن زیاد در کربلا ارائه شده آماری است که در موقع فرستادن آن ها به کربلا تهیه شده است. بسیاری از مردم گمان جنگ و کشته امام حسین را به ذهن خویش راه نمی دادند.
  • نافع بن هلال مرادی، عمر بن خالد صیداوی، سعد از موالی عمر بن خالد و مجمع بن عبدالله العائذی از قبیله مذحج به امام پیوستند. نزدیکی های روز عاشورا نیز مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر توانستند خود را به امام برسانند.
  • هنگامه کربلا بخشی از مردم شامل بزرگان و وابشگانشان، جنایتکارانی بودند که لایق تمام دشنام ها و تندی های افرادی بودند که آن ها را سرزنش می کردند؛ اما در این میان به خاطر وجود دیکتاتوری بسیاری نیز قصد پیوستن به امام حسین(ع) را داشتند، اما نتوانستند.
  • اهداف امام حسین از قیام:
  1. دستیابی به حکومت می توانست بالاترین موفقیتی باشد که امام حسین به آن می اندیشید.
  2. امام اگر به قدرت هم نمی رسید به هر حال به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر رسالت خود را انجام داده بود.
  3. می توانست مطمئن باشد که با ریختن خونش درخت اسلام را آبیاری کرده و مردم را نسبت به وضعیت ناهجاری که در آن به سر می برند آگاه کرده است.
  • نتیجه سخن معترضانی که خواستار عدم خروج امام حسین بودند، پذیرش حکومت یزید ولو به طور موقت بود و این برای امام امکان نداشت. امام حسین فرمود: لان اقتل خارجاً منها بشبرین احب الی من ان اقتل خارجا منها بشبر(اشاره به حرمت مکه و در خطر بودن جان امام حسین)
  • گستردگی نامه ها (هم شیعیان و هم بزرگان کوفه) جدی بودن دعوت برای امام حسین را تثبیت کرد.
  • امام حسین یمن را بر کوفه نمی توانست ترجیح دهد زیرا تشیع در کوفه قوی تر بوده و از سوئی یمن هم در دسترس یزید بود.
  • در جریان آمدن مسلم به کوفه، نعمان تنها در قصر مانده بود، کسی در نماز جمعه حاضر نمی شد و خراج نیز بدو پرداخت نمی کردند... این ها شواهدی است براینکه تا قبل از آمدن ابن زیاد، مشکل کوفه برای بنی امیه جدی بوده است.به هر حال این جای انکار نیست که کوفیان امام حسین را به شهادت رساندند، در حالی مه تنها یک نفر شامی در میان آن ها بود؛ با این حال نباید همه اهل کوفه را از یک گروه واحد دانست.
  • امام حسین پیشنهاد بازگشت را در زمان برخورد با حر مطرح نمود و از او خواست تا اجازه دهد بازگردد؛ بعد از آن در زمان سعد نیز این پیشنهاد را مطرح کرد. گفته شده امام حسین پیشنهاد بازگشت به حجاز و یا شام و یا شرق اسلامی را داده است؛ اما در مورد شام باتوجه به اینکه همه آوارگی ها به خاطر عدم بیعت بوده بعید به نظر می رسد، مگر اینکه هدف آن امام دور شدن از حوزه حکومتی ابن زیاد که فاسق جسوری بوده است را داشته است.
  • مسعودی نوشته است: هنگامی که امام حسین به کربلا رسید، پانصد نفر سواره و صد نفر پیاده همراه او بودند. این افراد در مدت هشت روز از اطراف امام حسین پراکنده شدند.
  • ابن زیاد اصرار داشت تا تمامی مردم کوفه در جریان شهادت حسین حضور داشته برای آنکه در آینده از متهم شدن بعضی از قبایل جلوگیری کرده و دست همه را به خون حسین آغشته سازد. این می توانست مانعی در شرکت کوفیان در حمایت از قیام هائی به نفع علویان باشد.
  • آوردن اهل بیت توسط امام حسین بیانگر قصد و عمدی است که امام برای گرفتن حاکمیت از دست یزید داشته است. و نگاه داشتن آنها در حجاز از نظر سیاسی به مصلحت امام نبود؛ زیر بر فرض پیروزی در عراق، چه بسا حجاز در دست اموی ها باقی می ماند و می توان حدس زد که آنها با اهل بیت چه رفتاری می کردند.
  • یزید بن ابی زیاد مثل حر در روز عاشورا با شنیدن سخنان امام حسین به او پیوست و به شهادت رسید.
  • واقعه کربلا با شهادت امام حسین و بیش از هفتاد تن از یارانش و کشته شدن 88 نفر از شامیان به پایان رسید.
  • از مسائلی که در بعد تاریخی حماسه عقیدتی کربلا سهم بسزائی دارد مسئله غیب است. امری که موجب شد تا در بررسی این واقعه تاریخی اختلافاتی پیش آمده و بیشتر به صورت مقابله یک امر کلامی با یک مسئله تاریخی عنوان شود.
  • روایات و اخباری نقل شده که به صراحت یا اشارت وقوع حادثه کربلا را قبل از اتفاق دادن آن خبر داده است.
  • پیشگامی و اسوه بودن پیامبر و امام مبتنی بر وضع موجود و ارزیابی ظاهری است، نه بر غیب!
  • سه مفهوم اطاعت از ائمه، لزوم جماعت و حرمت نقض بیعت از رایج ترین اصطلاحات سیاسی بود که خلفا به کار می بردند. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور پایه خلافت و نیز دوام آن را تضمین می کرد.
  • حفظ جماعت: عدم اغتشاش و شورش، دست نزدن به اقداماتی که وحدت را از بین ببرد و زمینه ایجاد تزلزل را در جامعه اسلامی فراهم کند.
  • اعتقاد به جبر یکی از انحرافات دینی در جامعه اسلامی است که معاویه مجدد آن بوده است. قاضی عبدالجبار معاویه را پایه گذار مجبره می داند. معاویه در مورد بیعت یزید می گوید: مساله یزید قضائی از قضایای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد. نتیجه انحرافاتی که در جامعه اسلامی برای آینده به وجود آمد این بود که هیچگاه قیام امام حسین برای اهل سنت یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک شورش غیر قانونی شناختند.
  • مبانی تشیع به ویژه اساسی ترین اصل آن یعنی امامت در خود قران و سنت یافت می شود. اما جدائی تاریخی شیعه از دیگر گروه ها در جامعه به تدریج صورت گرفته است. در جریان حادثه کربلا جدائی تاریخی شیعه از دیگر گروه هائی که تحت تاثیر اسلام مورد حمایت امویان بودند، قطعی شد.
  • جنش کربلا نهضتی در جهت احیای احکام دین، زدودن انحرافات دینی و سیاسی و جایگزین کردن حکومتی علوی و امامتی به جای نظام اموی بوده است. این جنبش از زاویه دستیابی به اهداف خود حاوی نوعی شکست و نوعی پیروزی بود. شکست سیاسی باتوجه به پذیرفتن اینکه هدف، سرنگونی حکومت اموی و ایجاد دولتی علوی بوده است. پیروزی معنوی به دلیل تحکیم آرمان های معنوی اصیل دینی در جامعه اسلامی
  • پس از کربلا از مردان برجسته خاندان طالبیان جز محمد حنفیه، علی بن حسین و عبدالله بن جعفر کسی باقی نمانده بود.
  • اگر اندکی بوی سیاست از اقدامات امام سجاد برمی آمد الان این همه تعریف و تمجید از امام را در کلام ابن شهاب زهری و امثال او نداشتیم.
  • با شهادت امام سجاد حرکت شیعی دو بخش شد:
  1. مشی امام سجاد که توسط امام باقر ادامه پیدا کرد.
  2. مشی انقلابی فرزندش زید بن علی
  • زید که عدم همراهی بخشی از شیعیان را دید، از همه گروه ها دعوت به همکاری کرد. شواهد فراوانی وجود دارد که از همه فرقه ها در قیام او حضور داشته و با او احساس همدردی کردند.
  • توابین نخستین گروهی بودند که تحت تاثیر بعد عاطفی کربلا قرار گرفتند.
  • اقدامات امامان بعد از کربلا:

الف: اقدامات علمی برای تبیین مکتب تا عصر امام صادق

ب: ایجاد سیستم وکالت از دوره امام صادق به بعد

  • پیش از سیتم وکالت امامیه بنی عباس سیستم ارسال داعی را داشتند، به موازات آن ها شیعه امامی و به تبع آن اسماعیلیان نیز این تجربه را دنبال کردند.
  • بنی عباس، اسماعیلیان و زیدیه هیچ دوره ای را به عنوان دوره علمی پشت سر نگذاشته اند.
  • مشی سیاسی امامان به تبع اصالتی که به کار فرهنگی می دادند و در سیاست مداخله جدی نداشتند بعدها در شیعه امامیه این اثر را باقی گذاشت که برای سیاست موجود چندان اعتباری قائل نبود. یعنی شیعه امامی در اندیشه ظهور امام غایب بود. در این صورت لزومی به مداخله در کار سیاست نداشت. به مرور از باب تقیه و سیره یک دوره ای ائمه شیعیان خود را به حکام نزدیکتر کردند. نتیج آن شد که شیعه علی رغم داشتن زمینه های سیاسی مهم کم کم رنگ عرفانی به خود گرفت و یا حداقل فقهش از سیاست تهی شد. با گرایش روز افزون شیعه به شیوه تسلیم طلبانه تقیه و تن در دادن به نظام حاکم، مساله شهادت امام حسین به عنوان خود را فدای امت ساختن هدف مبارزه جویانه شیعه شد. در عین حال گریه کردن و نه ارشاد یا آگاهی یابی سیاسی به عنوان تنها هدف از کل یاد و خاطره مجاهدت امام حسین شناخته شد.
  • جدا شدن امامان از رهبری سیاسی چه آثاری بر مفهوم امامت در اندیشه شیعه به جای می گذاشت؟
  1. بار روحی و معنوی امام بیشتر می شد.
  2. رشد تجرد در مفهوم ولایت که در اصل نوعی سرپرستی سیاسی بود که بر پایه ویژگی های برتر علم و عمل تعریف می شد، اما به موازات ضعف سیاسی آن، در مرحله عمل بار صوفیانه آن افزون شده و به جای کاربرد در حوزه سیاست در حوزه ماوراالطبیعی کاربرد یافت.
  3. بحث از امامت در شیعه به حوزه کلام سپرده شده و به سخن دیگر در ضمن اصول عقاید درآمد. در حالی که اگر جنبه های عملی در آن قوی بود، به حوزه فقه سپرده می شد.
  • غالیان با نسبت دادن نگرش های لاهوتی به امامان، بر تجرد مفهوم امامت از سیاست و واقع تاثیر بسزائی داشتند. نزاع شیعیان معتدل با شیعیان غالی به طور اصولی برمحور الوهیت گرائی در حوزه امامت بود. الهه زمین را غالیان امام می دانستند و این سخن سبب شد تا امام صادق آن ها را بدتر از مجوس، یهود و نصارا و مشرکین بخواند. محور بحث غالیان صرفا در محدوده الوهیت گرائی نبوده است؛ در نگرش غالی امام چیزی کمتر از رسول خدا نیست.
  • اعطای ویژگی های نبوتی و حتی بالاتر از آن ها به این معنا بود تا اگر امام در حوزه سیاست اجرائی امامتش مشهود نیست در عالم بالا این امامت از هر چیزی محکمتر و دامنه اش وسیعتر است. اصولا غلو نسبت به همه امامان سبب شده است تا بار سیاسی مفهوم امامت در شیعه کم شود.
  • زمانی که در قرن ششم هجری تصوف به حوزه تشیع نیز رخنه کرد، امامان شیعه نیز در شمار اولیا و اقطاب درآمدند. روضه الشهداء ملاحسین کاشفی سبزواری با مسلک صوفیانه مبنای روضه خوانی در دوره صفوی به بعد می شود. از آن پس کتاب یک صوفی سنی مبنای تحلیل های جاری در کربلا می شود و این تاثیر مهمی در تبدیل حادثه کربلا به یک حادثه غیر سیاسی اما معنوی و عاطفی با ملاحظات صوفیانه می شود.
  • چگونه ممکن است کسی از شهادت خود با خبر باشد ولی در عین حال هدف سیاسی مشخصی را هم دنبال کند؟
  1. از اساس این آگاهی پیشین را انکار کرده که میان متکلمین شیعه طرفداری ندارد.
  2. امام حسین از پیش نسبت به شهادت خود آگاه بوده اما تا زمانی که به کربلا نرسیده بود، نمی دانست که آن شهادت در همین سفر برای وی رخ خواهد داد؛ با این فرض تا قبل از کربلا هدف سیاسی برای حرکت امام حسین وجود داشته است.
  3. هدف نوعی ایثار برای راه انداختن جنبش انقلابی باشد، در آن صورت شهادت خود یک هدف سیاسی خواهد بود. به این معنا که امام از شهادت خود به دقت آگاه بوده و صرفاً برای نجات دین دست به این اقدام زده است. باید این برداشت سیاسی را برداشت حداقلی دانست!
  4. هدف امام امر به معروف و نهی از منکر بوده، این هدف ما را به این جهت رهنمون می کند که کربلا را صرفاً به عنوان یک قضیه شخصی در نظر نگیریم. اگر قرار باشد که تمام ماجرا در یک آگاهی پیشین با یک دستور ویژه در رفتن به سوی شهادت خاتمه یابد، گرچه ممکن است به ظاهر منزلت امام از لحاظ معنوی بالاتر رفته باشد، اما به همان مقدار بعد سیاسی قضیه محدود می شود. نگرانی عمده استاد مطهری که خود از طرفداران نظریه امر به معروف و نهی از منکر است افراط در برداشت صوفیانه شخصیت است. شهید مطهری: ما شرقی ها مقام را به این می دانیم که گفته شود فلان شخص اهل مکاشفه است، اهل کرامت و معجزه است، جن در تسخیر دارد و یا با فرشتگان تماس دارد. شکی نیست که امام حسین دارای مقام ملکوتی است، اما او دارای مقام جمع الجمعی است، انسان کامل است، مقام انسان از فرشته بالاتر است. فلسفه امامت پیشوا، نمونه و سرمشق بودن است. امام انسان مافوق است نه مافوق انسان به همین دلیل می تواند سرمشق بشود، اگر مافوق انسان می بود، به هیچ وجه سرمشق نبود، لهذا به هر نسبت که ما شخصیت ها و حادثه ها را جنبه اعجاز آمیز و مافوق انسانی بدهیم، از مکتب بودن و از رهبر بودن خارج کرده ایم.
  5. انبیا و امامان معصوم مکلف به ظاهر بوده و وظایف اجتماعی خود را براساس این تکلیف انجام می داده اند. مثل گم شدن شتر پیغمبر، علامه مجلسی به این تحلیل اعتقاد دارد و در واقع او به همان اندازه که برداشت معنوی دارد برداشت سیاسی نیز دارد. تقسیم ظاهر از باطن و تفکیک آن ها از یکدیگر امری است که بسیاری از متکلمان شیعه آن را پذیرفته اند. شهید مطهری می نویسد: امام در یک سطح دیگری که سطح معنویت و امامت است می دانسته که عاقبت به کربلا نزول خواهد کرد و همانجا شهید خواهد شد. این مطلبی است که برای آقای صالحی قابل قبول نیست، چراکه تناقض به وجود می آمد حال آنکه به طور طبیعی ایشان باید توجه می کرد که تناقض دست کم هشت شرط دارد که یکی از آن ها وحدت جهت است. مکلف بودن براساس تکلیف ظاهر و باطن تناقضی را به وجود نمی آورد.
  • تشیع از عصر صفوی به این سوی اجتماعی تر شده است. این معلول تماس نزدیکتر و حضور جدی تر در سیاست بوده است. در دوره صفوی مشارکت فعال بوده است اما در دوره قاجار حکومت از شریک کردن آنان ابا داشت.
  • روحانیت بعد از مشروطه از نظر شرکت در سیاست دچار مشکلات جدی شد. هم به دلیل انزوای خود و هم فشار قدرت حاکم برای خارج کردن آن ها از صحنه
  • از دهه 40 به بعد به این نتیجه رسیده بودند که باید از نهضت عاشورا برداشت سیاسی جدی تری کرد. از این میان کتاب شهید جاوید آقای صالحی بیشترین جدال را برانگیخت. آقای صالحی حتی نمی خواست این نظر را بپذیرد که هدف امام حسین می توانست نوعی سیاست باشد که فی حد نفسه برای احیای اسلام لازم است. او به کمتر از این نمی اندیشید که امام برای تصاحب حکومت قیام کرده است. نباید فراموش کرد اثر مزبور جبهه مهمی را در برابر برداشت های افراطی صوفیانه گشود.
  • دکتر شریعتی برداشت سیاسی خود را از دل مفهوم شهادت به دست می آورد و در کنار آن رسماً این امر را که امام حسین برای تصاحب حکومت قیام کرده انکار می کند. در اصل، برداشتی سیاسی می توانست تحت این عنوان باشد که امام با اقدام فداکارانه ای که انجام داد، کوشید تا مردم را به مبارزه علیه حکومت وادارد.

بسیاری از انقلابیونی که در دهه های اخیر درباره امام حسین کتاب نوشتند، به راحتی پذیرفتند که امام حسین خواست خونش ریخته شود تا اسلام زنده گردد. (مثل کتاب شهید هاشمی نژاد با عنوان درسی که حسین به انسان ها آموخت.) در انقلاب اسلامی گرایش برداشت سیاسی از قیام حسین تقویت شده است. امام خمینی: این حرکت اسلامی- سیاسی بود که بنی امیه از بین برود و اگر این حرکت نبود اسلام پایمال شده بود. سیدالشهدا برای اینکه حکومت می خواست آمده بود و این یک فخری است که باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 11:36 توسط تاریخی |
سوالات آزمون کتبی مصاحبه دکتری تاریخ و تمدن دانشگاه تهران 1393...

ما را در سایت سوالات آزمون کتبی مصاحبه دکتری تاریخ و تمدن دانشگاه تهران 1393 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 5:56

صفحه بندی