سال 1314ش سالی بود که آژان ها برای آزادی آماده باش شده بودند قوانین آزادی از کلاه و لباس مردان شروع شده بود و به حجاب زنان رسیده بود. فرقی نمی کرد در تهران، مشهد و یا قریه ای دور از پایتخت... همه جا آژان ها حضور داشتند. هستند مرمانی که هنوز آن روزها را به یاد دارند؛ پای صحبتشان که بنشینید برایت تعریف می کنند: هنوز صدایش در گوشم است... صدای جیغ و فریاد زن با شیهیه اسب در هم پیچید. جرئت نمی کردم وارد کوچه شوم. صدای فریاد و نفرینی از ته دل: خیر نبینی مرد؛ خیر نبینی!
این خاطره ها صدایی است از دل تاریخ، همان صدایی که سال های سال نمی خواستند شنیده شود؛ در تاریخی که جغرافیایش تمام سرزمین ایران بود به عمر هفت سال حکومت دیکتاتوری به جای مشروطیت... ده ها سال گذشت اما روسیاهی هایی که به بار آوردند فراموش نشد! روایت کودکان آن روزها قصه هایی شد برای پدربزرگ ها و مادربزرگ های امروز به امید نجات گذشته... نجات همان راز و نیاز مادری که بعد از قیام گوهرشاد روبروی حرم می ایستاد و می گفت: یا غریب الغربا، اومدم اینجا دل شکسته م قرار بگیره؛ اما انگار اینجا دل مادرها و پدرهای زیادی رو بی قرار کردن...
کتاب های «به خون کشیده شد خیابان»؛ «ماکسیم بر بام» و «ننگ سالی» بخش کوچکی از روایت های مردمی سال های فاجعه است که بعد از ده ها سال در دو شهر مشهد و اصفهان جمع آوری شده است؛ قصه هایی کوتاه که هرکدام داستانی است از زندگی مردم ایران در سال های استبداد؛ استبدادی که شعارش آزادی بود! آزادی ای که مامور اجرایش آژان ها بودند...
خاطراتی که در این سه کتاب چاپ شده است اگرچه در موضوع مشترک هستند اما هر کتاب و حتی هر خاطره روایتی است متفاوت و منحصر به فرد از زندگی مردم ایران؛ یکی در تیرماه 1314ش کودکی است در حاشیه شهر مشهد که شاهد حمل پیکرشهدای قیام گوهرشاد بر روی کامیون هاست و دیگری دخترکی است در اصفهان که مجبور است دزدکی احیای ماه رمضانش را بگیرد... نمی دانیم چقدر از این خاطرات شنیده شده و چند نفر دیگر هستند که هنوز می توانند سال های فاجعه را روایت کنند؛ اما مطمئنیم که هزاران هزار خاطره فراموش شده است و به کاغذ نیامده...
ما را در سایت سوالات آزمون کتبی مصاحبه دکتری تاریخ و تمدن دانشگاه تهران 1393 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54